تبليغاتX
آسمون ما

آسمون ما

همه ی ناگفته های دلم

خداوند به سه طریق به دعاهای ما جواب می دهد:


خداوند به سه طریق به دعاهای ما جواب می دهد:
او می گوید آری و به درخواستت جواب می دهد
او می گوید نه و بهتری را به تو می دهد
او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد.


حرف خدای مهربون به بنده هاش:




+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 17:17  توسط هیچکس  | 

کسی که اون بالاست...

مردی از شاخه ی درختی بالا می رفت که پایش سر خورد و افتاد و از یکی از شاخه ها آویزان شد. بعد از مدتی معلق ماندن، خسته شده بود... رو به آسمان کرد و گفت: " خدایا...! کمکم کن! " ناگهان ابرهای آسمان کنار رفتند و صدای رسایی گفت: " بگذار برود! " مرد سرش را رو به آسمان کرد و گفت: " ببخشید، کسی آن بالاست؟!!! "

* بعضی از مردم دعا می کنند اما در درون خودشان باور ندارند که کسی آن بالاست...!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 10:46  توسط هیچکس  | 

تاثير دوست داشتن در موفقيت

كرم شب تاب به پروانه اي كه روي يك گل در نزديكي اش نشسته بود، نگاه انداخت و با حيرت گفت: " آه! تو چقدر زيبايي! " بعد لحظه اي سكوت كرد و پرسيد: " مي شود تو را دوست داسته باشم؟ "
پروانه يكه خورد و از كرم شب تاب پرسيد: " دوست داشتن من براي تو چه فايده اي دارد؟ "
كرم شب تاب بدون درنگ پاسخ داد: " آن وقت مي توانم از نيروي دوست داشتن تو تمام انرژي ام را به نور تبديل كنم و چنان درخشان بتابم كه تا به حال
هيچ كرم شب تابي نتابيده باشد... "
پروانه پرسيد: " درخشان تابيدن تو چه فايده اي براي من دارد؟ "
كرم شب تاب پاسخ داد: " وقتي من آنقدر درخشان بتابم، كرم شب تاب هاي زيادي توجه شان به من جلب مي شود، مي آيند و علت آن را از من مي
پرسند... آن وقت من با آن چنان شوري زيبايي تو را براي آنها توصيف خواهم كرد كه عاشقت شوند و درخشانتر بتابند؛ آن وقت... فكرش را بكن؛ يك باغ بزرگ كرم شب تاب درخشان خواهيم داشت كه همه عاشق زيبايي تواند...!!! "
پروانه به كرم شب تاب خنديد و گفت: " دوستم داشته باش! "

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 12:8  توسط هیچکس  | 

 

”هرگز در مسیر پیموده شده گام برندارید، زیرا این راه تنها به همان جائی می رسد که دیگران رسیده اند.“

(گراهام بل)

“Never walk on the traveled path, because it only leads you where the others have been ."

(Grahan Bell)

www.asemoonema.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 20:41  توسط هیچکس  | 

بی فایده اس ...

.

. .

. . .

از یاد و خاطر من نمی ری ...  پاره کردن دفترچه خاطرات بی فایده اس !!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 16:45  توسط هیچکس  | 

این روزا

این روزا وقت بیشتری دارم :


 درس می خونم ...

 می خوابم ...

آهنگ گوش میدم ...

نقاشی می کشم ...

می نویسم ...

بازی می کنم ...

میرم خرید...

با دوستام وقتمو می گذرونم ...


نزدیک غروب که می شه تنها می شم . دیگه کاری واسه انجام دادن نمونده .یه
گوشه توو اتاقم می شینم و فک می کنم . دیونه می شم . گریه می کنم ...


یهو به خودم میام . می بینم چشام قرمز شده ... دستام بی اختیار چنگ زدن
به موهام . چند تا تار مو بین انگشتام موندن ... تمام تنم می لرزه ...
یادم نمیاد واسه چی اینجوری شدم ... اما تو رو می بینم که  کم کم محو می
شی ....  بالشتمو می گیرم جلو چشام .. نمی خوام چیزی ببینم .


تمام امروز و دیروزای رفته همین جوری گذشت



+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 16:43  توسط هیچکس  | 

... بیا پیشم بمان تا من بمانم ...

 

پرستو

برگرفته از یادداشت های پرستو

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 18:40  توسط هیچکس  | 

تيزهوشي يک مادر شوهر زرنگ "

تيزهوشي يک مادر شوهر زرنگ "


.خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن اومده بود‎

.او ن متوجه شد كه پسرش با دختري زندگي ميكنه

.كاري از دست خانم حميدي بر نمي اومد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود

! يك هم اتاقي دختر بنام" ويكي"   

   
.او به رابطه ميان اون دو تا ظنين شده بود و اين موضوع باعث كنجكاوي بيشتر اون مي شد

،مسعود كه فكر مادرش رو خونده بود گفت : " من ميدونم كه شما چه فكري مي كنين 

. اما من به شما اطمينان مي دم كه من و" ويكي" فقط هم اتاقي هستيم

 .... حدود يك هفته بعد‎‎

، "ويكي" پيش مسعود اومد و گفت : " از وقتي كه مادرت از اينجا رفته

؟‎ گلدون نقره اي من گم شده ، تو فكر نميكني كه مادرت گلدون رو برداشته باشه

- مسعود گفت خب، من شك دارم ، اما براي اطمينان به اون ايميل خواهم زد‎

: او در ايميل خود نوشت‎

، مادر عزيزم، من نمي گم كه شما گلدون رو برداشتيد

. و در ضمن نمي گم كه شما اون  رو برنداشتيد 

 اما در هر صورت واقعيت اينه

 !! كه گلدون از وقتي كه شما به تهران برگشتيد گم شده

 " با عشق، مسعود "

.....................

 
. روز بعد ، مسعود يك ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت كرد

! پسر عزيزم، من نمي گم تو با " ويكي" رابطه داري

 . و در ضمن نمي گم كه تو باهاش رابطه نداري

 ، اما در هر صورت واقعيت اينه  كه اگه اون تو تختخواب خودش مي خوابيد

حتما تا الان گلدون رو پيدا كرده بود!!‎

" با عشق ، مامان "

 

پرستو 

برگرفته از یادداشت های پرستو


+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 18:38  توسط هیچکس  | 

واسه تو ...

آيا تو را با يک روز تابستاني مقايسه خواهم کرد؟
هنر تو دوست داشتني تر و دلپذيرتر است!
بادهاي خشن حتماً غنچه هاي ظريف را خواهند لرزاند و  خانه هاي ييلاقي مدت کمي را در اجاره خواهند بود...
گه گاه چشم هاي فروزان آسمان مي درخشد،
و زماني مي رسد که انوار طلايي خورشيد رنگ مي بازند...
اما تابستان ابدي هرگز کم نور نخواهد شد!
تا زماني که انسان ها نفس مي کشند و چشم ها مي بينند،
و تا زماني که زندگي هست و به تو زندگي مي بخشد؛
دوستت دارم و هرگز گرماي محبتت را از ياد نخواهم برد...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 1:16  توسط هیچکس  | 

ده تا جمله قشنگ

1.      حضرت محمد (ص) : بیشتر خطاهای انسان ناشی از زبان اوست.

 

2.      عظمت زندگی در دانستن خلاصه نمی شود ، باید عمل کرد.

 

3.      عشق جامه ای است که هر کس لیاقت پوشیدن آن را ندارد.

 

4.     هوسرانی مقدمه نافرمانی از خداست ، عاشقانه زندگی کنید.

 

5.     با همه مؤدب ، با بیشتر کسان اجتماعی ، با تعداد کمی صمیمی ، با یک نفر دوست باش و با هیچ کسی دشمن نباش.

 

6.      اگر چشم ، دریای هوس شود ، قایق گناه در آن حرکت خواهد کرد.

 

7.      هرکس موقع دروغ گفتن ناراحت شود ، راستگوست.

 

8.      آندره ژید : هرگز برای خوشبختی ، امروز و فردا نکن.

 

9.  ولتر : ازدواج مجموعه اي از مزه هاست هم تلخي و شوري دارد. هم تندي و ترشي و شيريني و بي مزگي.

 

10. سينكالويس : با ازدواج ، مرد روي گذشته اش خط مي كشد  و زن روي آينده اش.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 1:3  توسط هیچکس  |